💥دانیـــال💥دانیـــال، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 23 روز سن داره

دانیــال یـه دنیـــاست

کارهای جدید

این روزا من و بابایی جونت عین این ندید بدیدا هرکار جدیدی که تو یادمیگیری کلی ذوق میکنیم و من تصمیم گرفتم همه رو ثبت کنم امروز ۳ تا کار جدید یاد گرفتی: از کمر به شکم برگشتی البته نصفه و نیمه- پاهاتو برای اولین بار بردی سمت دهنت البته فقط یه بار- با زبونت صدا درآوردی تصدقت بشم خدا نگهدار تو باشه
8 خرداد 1396

اولین کلمه و آوا از زبان قشنگت

واااااای عزیزم مدتهاست که تقریبا هر روز دارم بهت میگم که مثلا بگو بابا بگو مامان بگو دَدَ امروز داشتم ازت فیلم میگرفتم و اینا رو مثل همیشه تکرار میکردم که یهو بعد از من با کلی تلاش گفتی با   با   واااای هیچوقت نمیتونی بفهمی چه حالی شدم و چقدر ذوق کردم سریع واسه باباجونت فرستادمشو اونم تا عصر که اومد خونه کلی ذوق و زنگ و... ایمان دارم که تو فرشته ای ... ۵ماه و ٢١روزگی ...
7 خرداد 1396

غذاخوردن آقا دانیال

امروز که حدود ۵ ماه و ٢٠ روزت هست تصمیم گرفتم غذا دادن به شمارو با آب ریس برنج شروع کنم آخه جز شیر خودم هیچی نمیخوری و گاهی وقتا که لازمه من تنهات بزارم و برم باشگاه بابا احسان میمونه چه کار کنه لب به شیرخشک هم نمیزنی دیگه چندروز زودتر شروع کردیم الهی فدات بشم که با دو تا قاشقی که بهت دادم دوست داشتی و دنبال باقیشم بودی عاشقتم مامان
6 خرداد 1396

یه روز مهم و یه هدیه قشنگ

وای خـــدای من امروز یه روز قشنگ تو زندگیه منه  خــــدای مهربــون یه فرشته کوچولوی قشنگِ دیگـــه به خانواده ما اضافه کرد این کوچـــولو شاید بهترین دوست من باشه و بهترین هم بازیه دوران کودکیه من انشاالله از اومدنت خیـــلی خوشحالم روژان عزیـــزم خـــوش اومـــدی دختــــرخـــاله😘😍   ...
31 ارديبهشت 1396

❤۵ماهگیه قلب مامان

بهـــار و توت و شکوفه های انــار و بــاغ پدربزرگ... انگـــار بعد از سالـــهای کودکی دوباره حال و هـــوای بهــاری باغ برایم بوی دیگری داشت  بوی طراوت... بوی تازگی.... بوی تن تو فرشته آسمونیه من... اوج بهار امسال و اردیبهشت اوج شیرینیه ۵ماهگیه توست ...
14 ارديبهشت 1396

واکسن دوماهگی

واااای بدترین واکسنم رو زدم با مامانم و مامان جونم و خاله سکینه و مائده و محمدصالح رفتیم بهداشت و خاله سکینه مهربون پامو نگهداشت منم یکمی گریه کردمو آروم شدم خیلی درد داشت ولی مامانم گفت من پسر خیلی خوب و صبوری بودم البته دو روز تب کردم و یکم مامانم اذیت شد   ...
16 بهمن 1395

دومین ماهگرد

عزیــــــزترین هدیه خدا میدونستی دومین ماهگردت دقیقا مصادف شده با تولد پدر بزرگت پدربزرگی که هیچوقت نمیتونی مهربونیهاش و دوست داشتنشو درک کنی افسوس و این مصلحت و حکمت خدای مهربونه  سپاس پروردگارم خدایا همه رفتگان را قرین رحمتت قرار بده 🙏 ...
14 بهمن 1395